
فیلم اخراجی ها را که حتما دیده اید؟ساخته ی همان کارگردانی که گفت نه مرغ می خوام نه سیمرغ. فیلمی که انگار برای کودکان ساخته شده بود نه برای بزرگسالان. گفت و گو های بین بازیگران آنقدر ابتدایی و بی معنی بودند که آدم واقعا از بی مزگی خنده اش می گرفت.وقتی
ده نمکی اومد روی سن واون جمله رو گفت ،فکر کردم شاید فیلم خوبی باشه و این هیئت داوران مثل بعضی وقت ها نا حقی کرده. اخه خیلی هم تماشاچی داشت با خودم گفتم فیلم هایی که گلزار و افشارتوش نقش دارن میشه پرفروش ترین فیلم سال،نه یه فیلم دفاع مقدسی.
تصمیم گرفتم برم سینما و ببینمش.متاسفانه خود تماشاچی ها از ده نمکی بیشتر به فیلمش ایمان داشتند.تا عبدی یا حیایی یا بقیشون دهنشون باز می شد که حرف بزنن،مردم جلوتر خندیده بودند،منم الکی می خندیدم.بدون حتی کوچک ترین با مزگی ای. خیلی ببخشید که این حرف رو میزنم ولی وقتی خود مردم همچین فیلم هایی می خوان دیگه نباید انتظار پیشرفت توی صنعت سینما رو داشته باشیم. سینمایی که اگر خوب بهش برسیم اصلا دست کمی از هالیوود نداره ولی کو گوش شنوا.حاتمی کیا که بیچاره با ساختن فیلم به نام پدرش همه بهش گفتن بسه دیگه چقدر فیلم های تکراری، یا اون کمال تبریزی که یک تکه نانش به اندازه ی همون یک تکه نان فروش کرد.حالا هم که جفتشون دو تا سریال ساختن که امیدوارم با استقبال خوبی مواجه بشن.بریم سر میم مثل مادر،بی نظیرترین فیلمی که تا حالا دیدم.ساخته ی مرحوم رسول ملاقلی پور،با بازی محشر گلشیفته فراهانی وعلی شادمان. فیلمی که اگه اسکار نگیره خیلی نا حقی شده. ملاقلی پور همیشه در مورد جنگ می ساخت اما هر بار قصه ای از اون رو. جنگی که هشت سال طول کشید اما ضررهاش تا ابد می مونه.اون از سفر به چزابش که من اسمش رو گذاشتم تخیلی_جنگی.یا مزرعه ی پدری که فردی رو نشون میده که سیری در خاطراتش می کنه و تلاش برای این که توپ به خونش زده نشه و زن وبچه هاش کشته نشن،در واقع روحیات شخصی بعد از جنگه که به خیالاتش پناه برده تا همسر و فرزنداش رو از اون سانحه نجات بده.و اما در اخر( میم مثل مادر)میم مثل ملاقلی پور
.گفتم که ملاقلی پور هر بار صحنه ای تازه از جنگ رو نشون می داد.آخرین ساخته ی اون کودکی است که قربانی جنگ نسل قبل از خود شده.مادری شیمیایی که بیماریش روی بچش اثرگذاشته بود.این فیلم انقدر خوش ساخت دراومد که تماشاچی رو به راحتی بازی می داد.چقدر باید یک کارگردان حرفه ای باشه که بتونه اشک بیننده رو دربیاره.وقتی میم مثل مادر رو دیدم ملاقلی پورعزیز از دنیا رفته بود.گریه هایی که پای فیلم کردم هم به خاطر خود فیلم بود وهم به خاطر رسول ملاقلی پور،که چه قدر زود رفت،خیلی آرام وبی صدا البته،نه،همه ی حرفهایش را درفیلمش گفت و رفت.کارگردانی که به نظرمن تنها امید سینمای ایران برای پیشرفت بود.باورتون می شه اگر بگم که اون فقط تا سوم راهنمایی درس خونده بود،اما عقلش،فهمش،درکش به هزار تایی که سی سال تحصیل کردن بیشتر می ارزید،خیلی بیشتر. برای این که رنج وسختی رو از نزدیک دیده بود،چشیده بود.حتما یک بار زندگییش رو براتون می نویسم.ظاهرش اندکی خشن بود اما باطنش فرشته ای زیبا. یادش گرامی و روحش شاد باد.


