من یک نوجوانم که علاقه ی خاصی به سینما دارم و اینم بگم که در اینده می خواهم کارگردان بشم .
بعضی ها مسخره می کنند و وقتی حرفش پیش می یاد می خندند و میگن خیلی مونده تا بزرگ بشی و تصمیم
بگیری،مثل خیلی از فامیل ها.حتم دارم خیلی از شما دوستان نوجوان علاقه مند به سینما دچار
هم چین مشکلی هستید.اخه مگه کارگردانی وسایر رشته های سینمایی چه فرقی با سایر رشته ها
دارن که رسیدن بهشون تعجب بزرگی است،لابد فکر می کنن به خاطر معروفیتش است که می رویم
طرفش. خوب تقریبا بهشون حق می دم آخه چیزی از سینما نمی دونن،در این صورت هم وقتی
یک بازیگری را می بینن که به خاطر هیچ و پوچ این قدر معروف شده حق دارن هم چین قضاوتی
کنن،نمی دونن کارگردان فقط پشت صحنه است،کسی هم اون را از پشت صحنه نمی بینه که
بدونه چقدر حرس و جوش می خوره.اخرم معروفیتش همش میره واسه ی بازیگر.خدا را شکر
در این مواقع که هیچ کس درکت نمی کنه یکی مثل دوست گل من پیدا میشه که همه جوره قبولت
داره .استعداد هایم را باور دارد و مطمئن است با ادامه ی راهی که می روم حتما به هدفم می رسم
به قول یکی از دوستان که نظر داده بودند،به امید روزی که هیچ نوجوانی برای رسیدن به سینما
با مشکلاتی که خیلی زیادن دست و پنجه نرم نکنه،به امید آن روز.
سلام علاقه مندان سینما.بهتون گفته بودم بهترین مجلات را معرفی می کنم،سر قولم هستم.
اولینشون (فیلم)است که می توان گفت بهترین مجله از لحاظ سینماییست.
معرفی بهترین فیلم ها ،مصاحبه با کارگردانان و بازیگران معروف،نقد،خبراز جشنواره های
گوناگون و نقش سینمای ایران درآن.یادم جشنواره فجر پارسال بود.مجله را که خریدم
دیدم تمام سکانس های برگزیده رانوشته ونظر خودش را درباره ی آن ها داده بود طوری
که با اطلاعاتی که دراختیارمون گذاشته بود
تقریبا می تونستیم بفهمیم کی سیمرغ هارو درو می کنه.
این جا یاد حرف ده نمکی افتادم که گفت" نه مرغ می خوام نه سیمرغ "
نظر شما درباره ی این جمله چیه من که یاد قیافه ی پرستویی می افتم که
پشت ده نمکی وایساده بود و رنگ به رنگ می شد،در اخر هم گفت
" ان شا الله خدابه همه صبر بده "با حالت عصبی. واز همه مهم تر مجله ای اموزنده است .
حتما یک روز براتون مطالب مهمش رو می نویسم.اما مجله ی بعدی اگه گفتید اسمش چیه؟
(دنیای تصویر).اگر آقای معلم رو می شناسید قطعا می دونید که مدیر مسئول
و سردبیر همین ماه نامست. آشنایی من با دنیای تصویر خیلی اتفاقی بود.
دوسال پیش که به تهران رفتم،پیش خونه ی عموم یک دکه بود از اونجایی که من
با دیدن دکه دیگه حواسم به هیچ چیز جزء مجلات نیست دویدم و رفتم جلو
یکی ورداشتم.اولین اشنایی من با این مجله اولین اشناییم با دنیای بی مزه ی هری پاتر بود.
اخه از اول تا اخرهمش درباره ی هری پاتر بود.زمانی بودکه اکران قسمت چهارمش تازه
تموم شده بود.آن قدر تمام ریز و درشت هری پاتر را نوشته بود ،منی که سه
قسمت قبلی اش رو ندیده بودم همش فهمیدم البته خودم هم نهایت تلاش
را برای درکش کردم.خلاصه بگم که مجله ای است که بیشتر به درد نوجوان ها
می خوره مجله ی کم یابی هم هست .از اون موقع تا حالا فقط تونستم
سه شمارش را به دست بیارم.چند وقتی داره برترین فیلم های تاریخ سینما
را معرفی می کنه ،کارگردان،بازیگر تعداد جوایز ،صحنه های فراموش نشدنی
وخیلی چیز های خوب دیگه... مجله بعدی رو که باید بشناسید.
(گل آقا)مجله جالبی، کم است چون هفته نامس.اونم معرفی فیلم ها
و کتاب و مصاحبه با افراد مختلف چه در سینما وچه در مسائل دیگه و دستان های دنباله دار
از برنامه های جالبش است.خیلی مجله های دیگری هم هست که ادعا دارند مطالبشان
سینمایی ولی همش مصاحبه با بازیگر های تازه کار که فقط
به خاطر قیافشون است که معروف شدن، دریغ از یک پاپیسی بازی ،
به خاطر همیناست که سینما ی ما به جای پیشرفت پسرفت مکنه.
نمی دونم تا کی ادامه داره .عده ای که از سینما چیزی نمی دونن دل به همین
بازیگرها می بندن کلی هم ازش تعریف مکنن که" بهترین بازیگر،
عجب بازی ای داره".اکثرا خود این مطبوعات هم از اینا خوششون نمی یاد
ولی چی کار کنن مجبورن به خاطر فروشم که شده پا روی عقایدشون بذارن.
چند وقت پیش ها روی یک مجله که اصلا انتظار نداشتم عکس یکی
از همین ادم هارو زده بود . خدا به خیر کنه.
خدا یا روزی رابرسان که همه به حقشان برسند .
حرف هاي تيم برتون:كارگردان سينما شدن يكي از ارزوهاي نوجواني من بود.اما اعتراف مي كنم كه در نهايت ترجيح دادم كه فيلم هاي ديگران را تماشا كنم. اگر شما هم ارزوي كارگردان شدن داريد،رويا ها و تخيلات نوجواني تان را دور نريزيد،ان ها را براي روز مبادا گوشه اي از ذهن تان نگه داريد،همان كاري كه ((تيم برتون))كرد.او كارگردان متواضع وبي تكلفي است.اگربااو هم صحبت شويد تشخيص اين كه در مقابل يكي ازبزرگترين فيلم سازان دنيا و كارگردان تعدادي از پرفروش ترين فيلم هاي تاريخ سينما نشسته ايد،بسيار سخت خواهد بود.اودر تاريخ25 آگوست،1958در كاليفرنيابه دنيا امد.در مدرسه شاگردزرنگ وكتاب خواني نبود اما علاقه ي زيادي به نقاشي،طراحي و فيلم داشت.فيلم هاي ترسناك ،هيولائي و تخيلي محبوب ترين نوع سينما براي تيم بود.پس از اتمام تحصيلات دبيرستاني،وارد مؤسسه ي هنري كاليفرنيا شد.اين مؤسسه توسط كمپاني ديسني براي يافتن استعدادهاي جديد در عرصه ي انيميشن تآسيس شده بود و تيم برتون از سال دوم تحصيل به گروه انيميشن ديسني پيوست اما خيلي زود به اين نكته پي برد كه نمي خواهد يك انيماتور باشد.باتوجه به تكنيك هاي ان زمان براي يك فيلم 90
دقيقه اي نيازبه طراحي 129هزاركادرجداگانه بود و انيماتور،هر چقدر هم با استعداد،مجبور بود كه طرح هاي اوليه را تكرار كند و اين كار براي تيم برتون كسل كننده بود.خيلي زود مديران استديو به استعداد تيم برتون پي بردند و او به عنوان هنرمند طراح شخصيت مشغول به كار شد. با وجودي كه به خاطر تفاوت زياد طرح هاي برتون با ساير اثار كمپاني ديسني،از ايده هاي او كمتراستفاده شده ،اما در انجا فرصت مناسبي در اختيارش قرار گرفت كه بتواند تعدادي از پروژه هاي شخصي اش را بسازد:انيميشن هاي وين سنت و فرانكن ويني. نمايش اين انيميشن ها توجه مديران كمپاني برادران وارنر را جلب كرد و ساخت فيلم
(ماجراهاي بزرگ چي وي) به تيم برتون پيشنهاد شد. موفقيت اين فيلم به ساخته شدن فيلم دوم يعني(بيتل جويس )بهترين فرصت براي او بودكه به دنياي مورد علاقه اش نزديك شود.فيلم،پرفروش وموفق بود و برادران وارنر با اطمينان از استعداد تيم برتون،ساخت فيلم (بتمن)را به او پيشنهاد كردند.مهر و امضاء تيم برتون در فيلم بتمن،اين فيلم را به يكي از تآثيرگذارترين و ماندگار ترين اثار سينما تبديل كرد.با وجود مخالفت كمپاني ،تيم برتون از مايكل كيتون براي ايفاي نقش بتمن استفاده كرد.مايكل كيتون قد بلندي نداشت و مديران كمپاني به دنبال هنرپيشه اي بلند قد براي پوشيدن لباس شواليه سياه مي گشتند اما تيم برتون اصرارداشت كه بتمن بايد يك مرد با قد و قواره معمولي باشد تا وقتي كه به جنگ بدكاران مي رود،هوش وذكاوت او باعث پيروزي شود نه زور و بازو،يا قدرت ماورائي .بتمن با بازي بياد ماندني جك نيكلسون در نقش ژوكر،طراحي صحنه و موسيقي بي نظير وكارگرداني تيم برتون با 250ميليون دلار فروش،به يكي از پرفروش ترين اثار سينمائي تبديل شد.علي رغم اين موفقيت،تيم برتون به جاي ساخت يك پروژه بزرگ ديگر،به سراغ يكي از ايده هاي شخصي اش رفت:ساخت فيلم (ادوارد دست قيچي)با حضورجاني دپ هنرپيشه مورد علاقه اش كه با وي قبلا در فيلم(بتيل جويس)كار كرده بود.(ادوارد دست قيچي)كه داستان معروف زشت و زيبا را در دنياي معاصر بازسازي كرده است،هم از نگاه منتقدان وهم از نگاه مردم به عنوان يك اثر موفق شناخته شد.(بتمن باز مي گردد)با اين ذهنيت كه موفقيت بتمن اوليه را تكرارخواهد كرد ساخته شد،اما اين بار فضاي زير زميني وسياه فيلم،اعتراض والدين را برانگيخت و فيلم در عين داشتن تمام عناصر (برتوني)به موفقيت فيلم اول دست پيدا نكرد.با ساخته شدن فيلم(كابوس قبل از كريسمس)،تيم برتون به يكي از ارزوهايش جامه ي عمل پوشاند:ديدن روياهايش به روي پرده ي سينما .فيلم بعدي،كاري كم خرج تر و شخصي تر بود،ستايش و اداي احترام به (ادوود)بدترن كارگردان تاريخ سينما! اين فيلم پرفروش نبود،اما بهترين نقدها و بيشترين جوايز از جمله دو جايزه ي اسكار نصيبش شد.فيلم بعدي (مريخ حمله مي كند)كه از فيلم هاي علمي _تخيلي (ادوود)ايده گرفته،شكست خورد،هم از جانب منتقدان و هم از نظرمردم.تيم برتون سه سال بعد بااولين فيلم ترسناكش(اسليپي هالو)به دنياي سينما بازگشت اما او در اين سه سال بيكار نمانده بود پروژه (سوپرمن)از جمله ي علايق تيم برتون بود كه بر خلاف تلاش او،به خاطركمبود بودجه و فيلنامه به سرانجام نرسيد.فيلمنامه هاي بعدي تيم برتون يعني (سياره ميمون ها)،(ماهي بزرگ)، (چارلي وكارخانه شكلات سازي)و(عروس مردگان)هركدام به نوعي به روياها و تخيلات نوجواني(تيم برتون)شكل دادند و در اين بين(ماهي بزرگ)كه اداي ديني است به سنت قصه گوئي،شخصي ترين و نزديك ترين فيلم به ان هاست. رويايي تخيلاتي كه ميليون ها مي ارزد.
همکاري شما با "تيم برتون" از فيلم "ادوارد دست قيچي" آغاز شد و با چهار اثر ديگر ، ادامه يافت. اينطور نيست ؟
"تيم برتون" کارگرداني بود که دردهه 90 من را به مخاطبان معرفي کرد . تنها کارگردان ديگري که دراين برهه اززمان به من کمک کرد " جان واترز" بود که فرصت بازي درفيلم " بچه گريه کن " را به من داد. من همواره از "جان واترز" به سبب اين فرصت سپاسگزارخواهم بود اماحقيقت امراين است که " برتون " براي معرفي من به دنياي سينما ريسکهاي بزرگتري را پذيرفت. زمانيکه اومرا براي بازي درفيلم " ادوارد دست قيچي " انتخاب کرد به وضوح يک ريسک جديد را پذيرفت . مي دانم که اوبه اين منظوربا استوديوهاي بسياري مبارزه کرد تا اجازه حضورمن دراين اثررا بگيرد چرا که درآن زمان من هنرپيشه محبوب استوديوها نبودم .اومبارزات بسياري کرد وسرانجام به پيروزي رسيد .ازهمين رومي توانم بگويم که بين ما يک رابطه دوستانه واحترام آميزاست که همواره برجاي مي ماند.
نکته ديگراين است که " تيم برتون " درزمره مستعد ترين وتواناترين کارگردانهاي حاضرجاي دارد . نوع نگاه ما ، احساس ما وحس طنزما بسيارشبيه است واين کاررا آسان ترمي کند
ايفاي نقش " ويلي ونکا " براي شما چه جذابيتي داشت ؟
من يکي ازطرفداران "جين وايلدر" بودم با اين وجود اين عامل باعث کشش من به اين پروژه نشد. بايد بگويم که من کتاب " رونالد داهل " را دوست دارم وهمواره علاقه داشتم درفيلمي که براساس کتابهاي وي ساخته مي شوند حضورداشته باشم اما عامل اصلي که بازي دراين اثررا پذيرفتم اين بود که " تيم برتون " به من اين پيشنهاد را داد .او اولين و آخرين دليل من براي همکاري دراين پروژه بود. به محض اينکه اوبه من پيشنهاد داد ومن پذيرفتم احساس کردم که مسئوليت ما آغازشده است اين احتمال وجود داشت که فيلم ، اثرخوبي ازکاردرنيايد اما بايد بگويم که اين ريسک براي يک هنرپيشه بسيارهيجان انگيزاست وبه منزله يک مبارزه طلبي به شمارمي آيد.
آيا ايفاي نقش کاراکتري که دربرقراري ارتباط با جامعه هيچگونه مهارتي ندارد برايتان جذاب بود؟
بله من ازاين امرلذت مي بردم .ايفاي نقش کاراکترهايي چون " ونکا "، " کاپيتان جک " و" رائول دوک " همواره با جذابيت بسياري همراه بوده است چرا که اين کاراکترها، کارهايي را مي کنند که هرگزبه مخيله من خطورنکرده اند.آنها به گونه اي با مردم سخن مي گويند که من شخصاً هرگزچنين نمي کنم.
آيا بيشترازفيلمنامه براي تحقيق استفاده کرديد. چه عاملي باعث شد که به کاراکتر" ويلي ونکا" نزديک شويد؟
زمانيکه من و کارگردان درمورد ساخت اين فيلم با يکديگرسخن گفتيم هيچ فيلمنامه اي دردست نبود تنها کتاب را دراختيارداشتيم که به گواهي بسياري يک شاهکاراست. به ياددارم زمانيکه پنج ، شش ساله بودم نمايشهايي را نگاه مي کردم که براساس اين کتاب به اجرا درمي آمدند ازآن نمايشها ، شخصيتهاي خاصي درذهنم برجاي ماندند. به ياددارم که درآن زمان با خود فکرمي کردم که اين افراد چرا اينقدرعجيب وغريب سخن مي گويند.نحوه صحبت کردن آنها به گونه اي بود که يک ريتم موسيقيايي خاصي داشت . من اين وِيژگي را براي کاراکتر" ونکا " درنظرگرفتم.
چگونه به صداي اين کارا کتر دست يافتيد؟
نمي توان گفت که اين صداي ونيکاست چرا که هروقت که فيلمنامه را مي خوانم درمي يابم که صداي جديدي براي يک کاراکترخلق کرده ام . براي کاراکتر" ونيکا " نيزبه اين صورت بود که با د ختر6 ساله ام" ليلي رز" تمرين کردم تا ببينم که صداي مورد نظرمن تا چه ميزان مي تواند با مخاطب ارتباط برقرارکند. ما بارها وبارها با عروسکهاي اوبازي مي کرديم و اومي گفت که :" بابا ازاين صدا استفاده نکن .مثل يک آدام عادي صحبت کن."
اما اين بارازصداي " ونيکا" استفاده کردم وبا اين صدا با دخترم بازي کرد .اوبه هنگام شنيدن اين صداشگفت زده شد وگفت :" اين صدا را چگونه تقليد مي کني ".
اينگونه بود که فهميدم راه درستي را انتخاب کرده ام.
فيلمبرداري پيوسته دوفيلم بعدي " دزدان دريايي کارائيب " چگونه پيش مي رود؟
فيلمبرداري اين اثريک فرايند طولاني مدت است ما تا آنجاييکه بتوانيم فيلمبرداري نماهاي مربوط به قسمت دوم را به پايان مي بريم وسرفرصت برروي قسمت سوم کارمي کنيم. درکل مي توانم بگويم که درحال حاضربيشتربرروي قسمت دوم اين اثرکارکرده ايم .به نظرمي رسد که پس ازخستگي بسيار، فيلمبرداري نماهاي قسمت سوم آغازمي شود اما اين امربسيارسرگرم کننده وهيجان انگيزاست.
چه مسئله اي باعث شد که پيشنهاد حضوردرقسمت دوم وسوم را بپذيريد ؟
دراين بين تنها يک دليل وجود داشت که من اين پروژه را پذيرفتم . دليل مذکورنيزاين است که نمي خواستم فرصت ايفاي نقش " کاپيتان جک " را ازدست بدهم . بسياري مي گويند که " جاني دپ " به سبب دستمزد اين کاررا انجام داد اما هدف وانگيزه واقعي من اين نبود. دوست داشتم نقش " کاپيتان جک" را بارديگربازي کنم چرا که اين نقش با سرگرمي بسياري همراه است وجاي کاربسياري دارد. بي ترديد تا جاييکه به پروژه هاي " دزدان دريايي " بازمي گردد با تهيه کننده ها همکاري مي کنم واگرقرارباشد يک روزقسمت هفتم اين فيلم ساخته شود درآن نقش آفريني مي کنم .شما درقسمت دوم وسوم اين فيلم با وجوه ديگري ازشخصيت کاپيتان جک مواجه مي شويد واورا درشرايط متفاوتي مي يابيد .
آيا اين مسئله صحت دارد که " کيث ريچاردز" دراين فيلم نقش پدرکاراکترکاپيتان جک را بازي مي کند ؟
من درباره اين موضوع با وي صحبت کرده ام واوبا خوشرويي بسيارازاين ايده استقبال کرد .اگرچنين شود نتيجه کارعالي خواهد بود . ما بايد زمانهاي فيلمبرداري را با توررولينگ استونز هماهنگ کنيم و سرانجام تصميم بگيريم اما تصورش را بکنيد که من قراراست دريک فيلم دزد دريايي با اوهمبازي شوم . اين امربه مثابه رويايي است که وجه واقعيت به خود مي گيرد.
منبع: خبر گزاري مهر


